داستان سروش



سروش، مردی از شمال ایران، در حالی با ما تماس گرفت که شکسته و سرشار از خشم بود. همسرش او و دخترشان را به خاطر مردی دیگر ترک کرده بود و او حتی نقشه‌ای برای آسیب رساندن به آن‌ها داشت. سروش با خود چاقو حمل می‌کرد و ذهنش پر از افکار انتقام بود؛ دردی عمیق و نفرتی سنگین او را در خود اسیر کرده بود.

منتوری از کانادا به نام موجان با او ارتباط برقرار کرد. او با صبر و دلسوزی گوش داد، درباره احساسات سروش پرسید و رنج او را درک و تأیید کرد. موجان به‌طور پیوسته برای سروش دعا می‌کرد، او را دلگرم می‌ساخت و فضایی امن فراهم آورد تا بتواند دلش را بازگو کند، حتی در زمان‌هایی که سروش پاسخی نمی‌داد.

هشت ماه بعد، سروش پیامی فرستاد. در این مدت، خدا کارهای شگفت‌انگیزی در زندگی او انجام داده بود. خشم و میل به انتقام در وجودش کاملاً از بین رفته بود.

سروش پرسید: «وقتی برای من دعا می‌کنی و از روح‌القدس می‌خواهی کمکم کند، روح‌القدس کیست؟»

موجان توضیح داد: «روح‌القدس خودِ خداست که در درون تو ساکن می‌شود و هر روز تو را هدایت و تقویت می‌کند. او قلبت را دگرگون می‌سازد، آرامش خدا را به تو می‌بخشد و قدرت می‌دهد تا مطابق اراده او زندگی کنی. آیا می‌خواهی روح‌القدس را به قلبت دعوت کنی و عیسی را به‌عنوان خداوند خود بپذیری؟»

سروش پاسخ داد «بله» و دعا کرد، شگفت‌زده از این‌که می‌توانست با خدا به زبان خودش سخن بگوید.

موجان به او یادآوری کرد: «اکنون خدا در قلب تو ساکن شده است، تو را هدایت می‌کند، به تو تعلیم می‌دهد و قدرت می‌بخشد تا مطابق راه‌های او زندگی کنی.»

آمین!

داستان‌های بیشتر